خرید بک لینک
امشب منو کوچولوهام خلوت کردیم باهم کلی حرف داریم که باهم بزنیم

کلی درد دل وحرفای مادر دختری ومادر پسری، قراربود بمونن کنارم که تنها نمونم اما ..

خدا پشت وپناهشون، همیشه یادتون کنارمن میمونه همنفسای مامان،میدونید چقدر برای انتخاب اسمتون ..

اصلا گله امشب نمیکنم ،امشب فقط باهم عاشقی میکنیم،من قربون صدقتون میرم شماهم برام ناز کنید منم نازتونو میخرم

پ.ن:کاش میشد بمونن،ولی رضایم به رضای قادرتوانا،سرتسلیم فرودمی آوریم دربرابر حکمت توکه مهربانترینی.

برچسب: نویسنده: هستی زارعی‌نیا تاريخ: يکشنبه 12 خرداد 1398 ساعت: 15:42

دوری را دوستدارم هرچندکه دلتنگ وغریب میشوم اماوقتی دوباره بایک بغل مهربانی درمیگشایی وصدایم میکنی دلم مثل یک کهکشان وسیع میشود. شب رابخاطر تودوستدارم که تاتولدسپیده صبح, دلواپس نیامدنت باشم. کسی که عا

برچسب: نویسنده: هستی زارعی‌نیا تاريخ: يکشنبه 12 خرداد 1398 ساعت: 15:42

حتما دلم برای اتاقم تنگ میشه،برای سنتورم(جای دستای کوچولوی شاگردام هنوزروی مضرابهاهست)تمبکم هنوزصدای آروم انگشتای بی جون بچه های 6_7ساله روزمزمه میکنه باتختم هم خاطره های زیادی داریم،شایدازهمه وسایل ا

برچسب: نویسنده: هستی زارعی‌نیا تاريخ: يکشنبه 12 خرداد 1398 ساعت: 15:42

آهایمی دونی...آهای کسی که منوآوردی تواین دنیا...توبه من یه عالمه روزای خوب بدهکاری...!حواست باشه!خدافراموش کرده بود،که به من یه عالمه روزای خوب بدهکاراست،فراموش کرده بود به من مقروض است!هی حرف راعوض م

برچسب: نویسنده: هستی زارعی‌نیا تاريخ: يکشنبه 12 خرداد 1398 ساعت: 15:42

قدم هایش کمی آرامترشد،به آسمان نگاه کرد...آن بادبادک هایی که سال هاپیش نخشان ازدستش رها شده بود به کجا رفته بودند..آسمان هنوز هم مثل همان وقتها آبی بود اما زمین رنگش راتغییرداده بود...چندقدمی که جلوتر

برچسب: نویسنده: هستی زارعی‌نیا تاريخ: يکشنبه 12 خرداد 1398 ساعت: 15:42

دعاهایم;

زیرحجم سنگیناین جوزمینی محبوس شده اند

وراهی برای بالارفتن نمی یابند

...

..

.

خدایا!

صدایم رامیشنوی

برچسب: نویسنده: هستی زارعی‌نیا تاريخ: يکشنبه 12 خرداد 1398 ساعت: 15:42

صفحه بندی